سفر به درون با «معجزه شکرگزاری»؛ یادداشتی از رزیتا دغلاوی نژاد
معجزه شکرگزاری: نجوایی با معمارِ بیهمتای هستی
به قلم: رزیتا دغلاوی نژاد
«خداوندا، ای که نامت نور است و یادت آرامشِ جان؛
امروز در تالار تعادلِ هستی ایستادهام و به پیچیدگیِ ظریفِ جهان مینگرم؛ به همان رقصِ گرانشی که از چرخشِ کهکشانها تا تپشِ یک قلبِ کوچکِ کودکانه، همه را در آغوشِ نظمِ تو نگاه داشته است.
شکر میکنم تو را، نه فقط برای آنچه به دست آوردهام، که برای آنچه «تو» از من دریغ کردی تا من بزرگتر شوم. شکر میکنم برای درهایی که بسته شدند تا مرا به سمتِ مسیرِ حقیقیام سوق دهی؛ مسیرِ آگاهی، شفقت و خدمت به بندگانت.
ای شکوهِ بیانتها!
تو را برای هر «لحظه» شکر میگویم. برای همان معجزههای کوچکی که در هیاهوی روزمرگی، نادیده میگیریم؛ لبخندی که بر لبِ کودکی مینشیند، ایدهای که در ذهنِ خستهای جرقه میزند و امیدی که در عمقِ ناامیدی، چون بذرِ نهفته در دلِ خاک، دوباره سبز میشود.
تو در فلسفهی ذهنِ من، نه یک مفهومِ انتزاعی، که خودِ «بودن» هستی. تو آن سکوتی هستی که قبل از هر کلامِ حقیقت، جاری میشود.
امروز، با تمامِ وجودم، از تو بابتِ «بودن» سپاسگزارم. از تو میخواهم که چشمانم را همواره بر زیباییهای خلقتت باز نگه داری، گوشهایم را برای شنیدنِ صدایِ دردمندان تیز کنی و قلبم را، لایقِ میزبانیِ حضورِ بیانتهایت قرار دهی.
پروردگارا، این شکرگذاری، نه یک آیین که یک «ارتباط» است؛ پیوندی میانِ من و تو که فراتر از کلمات، در عمقِ جانم حک شده است. باشد که این اعترافِ قلبی، بذرِ معجزهای بزرگتر باشد برای من و برای تمام کسانی که تشنهی محبتِ بیکرانِ تواند.
«آمین یا رب العالمین»