Skip to main content

مجله شاهان

داستان کودکانه «نیکی کوچولو و قلب مهربان» به نویسندگی رزیتا دغلاوی‌ نژاد

داستان کودکانه «نیکی کوچولو و قلب مهربان» به نویسندگی رزیتا دغلاوی‌ نژاد

داستان کودکانه «نیکی کوچولو و قلب مهربان»
نویسنده: رزیتا دغلاوی‌ نژاد
روزی روزگاری، در خانه‌ای کوچک و دوست‌داشتنی، دختر کوچولویی به نام نیکی با پدر و مادرش زندگی می‌کرد.
نیکی خیلی بازیگوش بود. هر روز بعد از مدرسه، کیفش را گوشه‌ای می‌انداخت و مشغول بازی می‌شد. مامانش هم بعد از یک روز کاری خسته‌کننده، برای او غذا درست می‌کرد و خانه را مرتب می‌کرد.
یک روز وقتی نیکی از مدرسه برگشت، دید مامان خیلی خسته است و روی صندلی نشسته.
نیکی آرام جلو رفت و پرسید: «مامان جان، خسته‌ای؟»
مامان لبخندی زد و گفت: «کمی، عزیزم.»
نیکی به فکر فرو رفت. بعد با خودش گفت: «من هم می‌توانم به مامان کمک کنم!»
اول اسباب‌بازی‌هایش را جمع کرد. بعد میز را برای شام آماده کرد. وقتی بابا از سر کار برگشت، نیکی به استقبالش رفت و گفت: «خسته نباشی بابا! امروز من به مامان کمک کردم.»
بابا نیکی را در آغوش گرفت و گفت: «آفرین دختر مهربانم! همین کارهای کوچک، دل پدر و مادر را خیلی شاد می‌کند.»
از آن روز به بعد، نیکی هر روز سعی می‌کرد کاری برای خوشحال کردن پدر و مادرش انجام دهد؛ گاهی اتاقش را مرتب می‌کرد، گاهی یک لیوان آب برای بابا می‌آورد و گاهی هم با یک نقاشی زیبا، مامان را غافلگیر می‌کرد.
یک شب، مامان نیکی را بغل کرد و گفت: «نیکی جان، می‌دانی بهترین هدیه برای پدر و مادر چیست؟»
نیکی گفت: «اسباب‌بازی؟»
مامان خندید و گفت: «نه عزیزم؛ محبت، احترام و کمک کردن.»
نیکی لبخند زد و گفت: «پس من هر روز سعی می‌کنم قلب مامان و بابا را شاد کنم!»
از آن شب به بعد، خانه نیکی پر از لبخند و مهربانی شد؛ چون همه فهمیده بودند که نیکی کردن به پدر و مادر، با کارهای کوچک اما از ته قلب، می‌تواند خانه را زیباتر کند.

عکس آواتار
درباره نویسنده

مجله شاهان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

×