در حریمِ نور؛ نجوا با معشوقِ ازلی» | اثرِ رزیتا دغلاوی نژاد | به نامِ آنکه هستی را به عطرِ نامش متبرک کرد
به نامِ آنکه هستی را به عطرِ نامش متبرک کرد
دین برای من، نه یک مجموعه از بایدها و نبایدها، که یک «آغوش» است؛ آغوشی به وسعتِ بیکرانگیِ آسمانها که در آن، روحِ سرگردانم به آرامش میرسد. اسلام، آن شطِ زلالی است که از سرچشمهی وحی جاری شد تا غبارِ خستگیهای زمانه را از جان بشوید و راهِ میانبُرِ رسیدن به معشوقِ ازلی را نشان دهد.
مذهبِ من، مذهبِ تشیع، برایم تنها یک عقیده نیست؛ یک «عشقبازیِ مدام» است. مگر میشود دلبستهی مکتبی بود که نامِ علی (ع) در تار و پودش تنیده شده؟ علی، که تجلیِ عدل و مروت است و عشقش، کیمیایی است که مسِ وجود را به طلا بدل میکند. ما در این مسیر، راهی را میپوییم که با اشکهای فاطمی (س)، با ایستادگیِ حسینی (ع) و با زمزمههای مهدوی (عج) متبرک شده است.
اسلام برای من، کاملترین نقشهی راه است؛ چرا که به عقل، شأن میبخشد و به قلب، وسعت. در این دین، هر سجدهای پروازی است و هر رکوعی، فرود آمدن در آستانهی بینیازی. چقدر زیباست که باور داشته باشیم خداوند، نه دور از دسترس، که «نزدیکتر از رگِ گردن» است. این دین به من آموخت که چگونه در هیاهوی جهان، در میانِ کلماتِ قرآن، خانهای برای دلم بسازم که هیچ طوفانی توانِ لرزاندنش را نداشته باشد.
امروز با افتخار میگویم که این دین، پناهگاهِ امنِ روحِ من است؛ دینی که در تاریکترین لحظاتِ ناامیدی، چراغی به دستم میدهد و در اوجِ خوشیها، یادم میآورد که این دنیا، تنها مسافری گذراست به سوی آنجا که «حق» است و «حقیقت».
خداوند را شاکرم برای این نور که در دلم تابید، برای این راه که زیر پایم گشود و برای این عشق که تمامِ هستیام را معنا بخشید.
به قلم : رزیتا دغلاوی نژاد









